حالتی رفت که مپرس/ داستانی از هدایت و نوای موسیقی ایرانی

     در پاریس بودم / سالها پیش/ و هدایت نیز در پاریس بود..... گاه گهی دیداری داشتیم / یکبار چنین پیش امد که در گذرگاهی دیدمش/ خیابانی نزدیک خانه من/ گفتیم و شنفتیم و راهکی رفتیم پیاده/ ..... اگر جه من شوریده ورنجور بودم و او افسرده/ وبه خانه رسیدیم __ خواندمش _ پذیرفت و به درون امد / لختکی آسودیم سرگرم تنقل و از ری و روم و بغداد سخن گفتن/ 

مینایی از باده فرنگان داشتم/ پیش گذاشتم/ نم نمک لب تر کردیم تا کم کمک مستان شدیم و ان چنان تر _ دیگر سخن را بازار نمانده بود/ هر دو بر این بو دیم/ صفحاتی چند از الحان و نغمه های فرنگ به خانه داشتم از همه دستی / گوناگون/ خواستم آن صندوقچه کوکی پیش اورم / شنیدن را/ خواستم و برخاستم/

لیکن به حرمت مهمان / انهم چون او عزیز میهمانی / به مشورت پرسیدم که از فلان و فلان خوشتر داری یا آن یک و آن دیگر و نام بردم تنی چند از فهول ائمه شریفترین الحان فرنگ را که همه را نیک می شناخت به تمام و کمال / واشارتی کافی بود . دیدم که جواب نمیدهد/ دیگران را نام بردم باز جواب نداد / خاموش ماندم که او سخن بگوید . نگفت. اما به پای خواست ساغری در دست وگره زنار فرنگ گشوده... همچنان خاموش سوی پستوی حجره رفت / که اشنا بود/ و باز آمد سه تار من در دستش / به من داد و بازگشت به جای خویش و نشست . بی آنکه سخنی بگوید.

به شگفت اندر شدم که خبر می شنیدم او چنین ساز و سرود هاخوش ندارد و شاد شدم که به عیان میدیدم نه چنان است....... ساز کوک ترک داشت / نواختن گرفتم/ نخست کرشمه درآمدی ملایم وبعد و بعد...... همچنان تا بیشتر گوشه ها وفراز و فرودها / پنجه گرم شده بود و جوان بودیم و شراب ما را نیک دریافته بود/ حالتی رفت که مپرس/و صادق را دیدم که سری می جنباند وگفتی به زمزمه چیزی می خواند/چون چندی بر آمد بر خواست/ ساغر منش پر کرده به دستی و به دست دیگر نقل / پیش آمد وبه من داد / نو شیدم شادی او را ... ساغر تهی از من بستا ند و گفت : افشاری

                به جای خویش بازگشت و بنشست / خامو ش و منتظر / من مقام دیگر کردم ودلیر براندم / گرمتر وبه هنجارتر/  میرفتم و میرفتم همچنان دلیر در پیچ و خم راهی باریک بودم/ به ظرافت و سوز.................. که ناگاه شنیدم سیهه ای از صادق بر آمد و گفت / بس است بس است / بس و گریستن گرفت به زار زار / که دلی داشت نازک تر از دل یتیمی دشنام شنیده / ساز فرو هشتم و سویش دویدم / دست فرا پیش آورد که به خویشم گذار / گذاشتم و لختی گذشت...

            باز به باده خوردن نشستیم و از این در و ان در سخن گفتیم اما من بیقرار بودم تا سخن را به جایی کشانم که از ان حال که رفت طرفی در یابم ........ گویی به فراست دریافت/ گفت:همه انچه تو شنیده ای از انکار من این عالم جادو یی را خبر است و بیشتر خبر ها دروغ اما اگر من گاهی چنان گفته ام نه از ان رو بوده است که منکر ژرفی و پاکی و شرف و عزت این الحانم/ نه هرگز/ من تاب این سحر ندارم/ که چنگ در جگرم می اندازد و همه درد و اندو هان خفته را بیدار میکند تا سر منزل جنون می کشدم /میکشدم..... من تاب این را ندارم

          حکایتی که خواندید در نواری باز سازی شده/  اما بجای راوی/ نوای شور انگیز و رامشگر  سه تار از استاد عبادی است  / کار ی که بسیار شنیدنی است/  افشاری جاودانه /چرا که جاودانگیش در بداهه نوازی استاد عبادی همراه با شنیدن حکایت بوده/و بعد ها هر چه از استاد خواستند این قطعه را تکرار کند/ گفته بود نمیتوانم /واینگونه این قطعه زیبا همراه با همان لحظات ظبط حکایت جاودانه شد. روحشان شاد.

    __هیچ چیز دیگری نمیتواند مثل دوباره شنیدن یک قطعه موسیقی /فکر و احساس ما را  به گذشته ای برگرداند /که از ان موسیقی و ان لحظات خاطره ای تلخ یا شیرین داریم.

/ 161 نظر / 47 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرزانه

سلام. ممنون سر زدین. "__هیچ چیز دیگری نمیتواند مثل دوباره شنیدن یک قطعه موسیقی /فکر و احساس ما را به گذشته ای برگرداند /که از ان موسیقی و ان لحظات خاطره ای تلخ یا شیرین داریم." کاملا موافقم[لبخند]

یاسمن

جالب بود. فکرکنم سرکتاب بوف کورش بودکه خودکشی کردشایدم سگ ولگرد نبایدخودکشی میکردبه نظرمن خودکشی کارادم های ضعیفه.

فهیمه

ممنون که بهم سر زدید. دلم می خاد تو این هوای بارونی بشینم کنار پنجره پرده رو کنار بزنم یه لیوان نسکافه چمباتمه بزنم فقط بهت فکر کنم فکر کنم که چی کار کردی با دلی که فقط به عشق تو می زد خیلی بهت دل بسته بودم دلم می خاد هیچ کس نباشه اشکام که میاد براشون مجبور نباشم به کسی توضیح بدم

علی

آپم و منتظر حضور گرمت دیر نکنی که دلگیر میشم ها ! [گل]

سید جمال طباطبایی ازاد

ضمن سلام و عرض تسلیت بخاطر رحلت جانگداز پیامبر اکرم (ص) و امامان معصوم امام حسن مجتبی (ع) و امام رضا(ع) بر ان شدم در هر 3 وبم اشعار مرثیه و مطالبی نیز در این خصوص درج نمایم و از همه عزیزان التماس دعا دارم

بودیانبود؟

سلام جناب آقای روشنی. وبلاگ منحصر به فردی دارید. با این شیوه طنزگونه ای که در پیش گرفتید پستهاتون بیار دلنشین و موثر واقع شده. لطفا به ما هم سری بزنید و ما رو از نظرات سازندتون بهره مند کنید. [گل][گل][گل][گل][گل]